صفحه شخصی زینب محمدخانی   
 
نام و نام خانوادگی: زینب محمدخانی
استان: تهران - شهرستان: تهران
رشته: کارشناسی عمران - پایه نظام مهندسی: سه
شغل:  طراح سازه و مترور در شرکت مهندسین مشاور زاویر
شماره نظام مهندسی:  10-3-6-77176
تاریخ عضویت:  1389/05/10
 روزنوشت ها    
 

 شعر زیبایی از سهراب سپهری بخش عمومی

17

صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد
و خاصیت عشق این است
کسی نیست
بیا زندگی را بدزدیم ،‌آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودتر چیزها را ببینیم
ببین عقربک های فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می کنند
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را
مرا گرم کن
در این کوچه هایی که تاریک هستند
من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم
من از سطح سیمانی قرن می ترسم
بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است
مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی دراین عصر معراج پولاد
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات
اگر کاشف معدن صبح آمد ،‌صدا کن مرا
و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو ،‌بیدار خواهم شد
و آن وقت
حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم و افتاد
حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند
در آن گیروداری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید
و آن وقت من ،‌مثل ایمانی از تابش استوا گرم
تورا در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید

چهارشنبه 4 خرداد 1390 ساعت 09:38
 نظرات    
 
محسن یزدیان 20:37 چهارشنبه 4 خرداد 1390
6
 محسن  یزدیان
بسیار زیبا بود.. سپاس
سروش احمدی 00:31 پنجشنبه 5 خرداد 1390
4
 سروش احمدی
قشنگ بود، خیلی
زنده باشی
امیریاشار فیلا 02:48 پنجشنبه 5 خرداد 1390
15
 امیریاشار فیلا
بیا زودتر چیزها را ببینیم ...

سپاس به خاطر یادآوری‌تون. نخستین بار این شعر رو وقتی دوازده-سیزده‌ساله بودم، همراه با نقد و تفسیری به قلم افشین علا، توی ماهنامه‌ی «سروش نوجوان» خوندم که زنده‌یاد قیصر امین‌پور یکی از سردبیرهاش بود ... یادش به خیر ...
روح اله حیدری 10:51 پنجشنبه 5 خرداد 1390
10
 روح اله حیدری
به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
آفتابی لب درگاه شماست
که اگر در بگشایید به شما می تابد

زیبا بود. ممنون
شعر های سهراب سپهری واقعا زیبا هستند
شهاب مظلوم 17:28 پنجشنبه 5 خرداد 1390
12
 شهاب مظلوم
به سراغ من اگر می آیید پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان رگهای هوا، پر قاصدهایی است
که خبر می آرند، از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک.
روی شن ها هم ،نقش های سم اسبان ظریفی ست که صبح،
به سر تپه معراج شقایق رفتند.
پشت هیچستان، چتر خواهش باز است،
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ باران به صدا می آید.
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی ، سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست
به سراغ من اگر می آیید،
نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من . . .
روحش شاد
مژگان فدایی 17:36 پنجشنبه 5 خرداد 1390
5
 مژگان  فدایی
بسیار زیبا بود ,ممنون زینب جون.
علی مجیدی نظیف 21:24 آدینه 6 خرداد 1390
3
 علی مجیدی نظیف
جالب بود ممنون
بهروز نورکرمی 00:08 شنبه 7 خرداد 1390
3
 بهروز نورکرمی
خوب بود سپاس
علی سیاوشی 08:32 شنبه 7 خرداد 1390
8
 علی سیاوشی
شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.
سهراب سپهری
a s 16:05 آدینه 13 خرداد 1390
2
 a s
tnx...tnx....tnx